۱.علی بابایی فرامرزباقری-امیرحسین عظیمی

راز عصمت چيست؟ اگر عصمت پيامبران و امامان، موهبتى الهى و ناشى از لطف و علم خدادادى است، چرا ما مشمول اين لطف و عنايت واقع نشديم؛ زيرا در اين صورت اگر خدا به ما هم لطف مى‏نمود و علم خدادادى عنايت مى‏كرد، ما نيز معصوم مى‏شديم؟

۲.سبحان جعفری - محمد دارابی  -مصطفی شجاعی -

 راز آفرينش انسان چيست و هدف از خلقت او چه بوده است؟ خدايى كه غنى و بى نياز است و به چيزى حتّى آفريدن موجودى نياز ندارد، چرا انسان را آفريده و چه نيازى به خلقت او داشت؟

۳.سعید عیدان - ایمان قاسمی - مهدی گودرزی

اگر خداند عادل است، پس چرا با اعطای «عصمت» عده‌ای را از گناه مصون کرده است و به مابقی این عصمت را نداده است تا مرتکب گناه شوند؟!

۴.مهراب لطفی - سیدجواد موسوی - علی ناجی

چرا خدايي که هم عقل را آفريده و هم قدرت اختيار مشخصي را و هم محيط مشخصي را براي زندگي وي از قبل مشخص کرده است و خود از همان ابتدا از سرنوشت وي که خودش با چنين آفريده هايي تعيين نموده است آگاه بوده است بهشت و جهنم را قرار داده است؟

۵.رضا مهدیان - صائب نوذری

چرا خداوند براي انسان ها دشمن آشکار(شیطان) را آفريد؟

============================================================

شعر حفظی مرتبط بادرس نهم دین وزندگی

آگاه باشيد ! که حسين را منتظرانش کشتند

از دوري تو غمين و نالان هستيم
وز کردۀ خود کمي پشيمان هستيم
اصليت ما را تو اگر مي پرسي
از کوفه ولي مقيم تهران هستيم

از جور زمانه ما شکايت داريم
اندازۀ کوه و صخره حاجت داريم
ما مشکلمان گراني و بيکاريست
آقا به نبودنت که عادت داريم...

يك عمر تو زخم هاي ما را بستي
هر روز كشيدي به سر ما دستي
شعبان كه به نيمه مي رسد آقا جان!
ما تازه به يادمان مي آيد هستي!

صد موعظه کن ولي ز تسليم نگو
از خمس و زکات و ضرب و تقسيم نگو
آقا تو بيا ولي فقط با يک شرط ...

ار آنچه که ما دوست نداريم نگو!

هر چند كه خسته ايم از اين حال نيا!
شرمنده! اگر ندارد اشكال نيا!
ما خط تمام نامه هامان كوفي است
آقاي گلم زبان من لال نيا!

هم چاه سر راه تو بايد بكنيم
هم اينكه از انتظار تو دم بزنيم
اين نامه ي چندم است مي خواني تو
داريم ركورد كوفه را مي شكنيم

هر چند كه بيمار تو هستيم همه
ديوانه ي ديدار تو هستيم همه
بين خودمان بماند آقا عمري است
انگار طلب كار تو هستيم همه

هر روز به ما اگر كه سر هم بزني
بر ريشه ي خواب ما تبر هم بزني
آقا تو كه خوب مي شناسي ما را
زنگ در خانه را اگر هم بزني...

ما لشگري از سلاح روسي داريم
در دوز و کلک رگ ونوسي داريم
هر جمعه که شد بيا که ما منتظريم
اين هفته فقط نيا عروسي داريم ...

اين مرد كه در ره است بايد او را...
مي ترسم اگر سر زده آيد او را...
از هر كه سراغ او گرفتم ديدم
در شهر كسي نمي شناسد او را

***شعر از آقای رضا نباتی